تبليغاتX
دلارام
دلارام
بي پناهي در غربت زندگي
سه شنبه دوم آبان 1385

بعد مدتها که با دلیل و بدون دلیل این وبلاگ به روز نشد، بعد از گذشت حدود پنج ماه از تاریخ آخرین به روز رسانی این بار هم با دلیل و بدون دلیل تصمیم به نگارش این مطلب گرفتم.

 

چندی قبل و بعد از انتشار نامه امام خمینی در مورد پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت برای پایان جنگ میان ایران و عراق عکس العمل های مختلفی از سوی سران و مقامات فعلی و سابق و اسبق بروز کرد. عده ای هاشمی رفسنجانی که گفته می شود ناشر این نامه است، را سرزنش و تهدید کردند و عده ای دیگر لب به تمجید از امام گشودند و این نامه شجاعانه را نشانه مصلحت اندیشی و واقع گرائی امام دانستند.

 

بعد از خواندن این نامه جز مصلحت اندیشی برای کشور چیزی در آن مطالعه نکردم جز هشدار امام در مورد مخالفت های ابوجهل ها و ابوسفیان ها. حال به نظر می رسد که همان هایی که موقعیت فعلی خود را مدیون امثال ناشر این نامه هستند، چنان از انتشار آن بر آشفتند که زبان به تهدید می گشایند و انتشار اسنادی از نوعی دیگر را گوشزد می کنند. شاید دلیل این بر آشفتگی نیز افشای حقایقی در مورد جایگاه شان باشد و نگرانی از اینکه روزی چیز های دیگری بر زبان رانده شود و منتشر شود که جایگاه شان را با خطری جدی مواجه کند.

 

 شاید همین ها ابوجهل و ابوسفیان این زمان و البته شاید آن موقع باشند.

جمعه پنجم خرداد 1385

مملکت جالبی داریم حالا که عده ای سر کار آمدند که یا تا پیش از این گاز می گرفتند و قندان پرت می کردند و یا در وزارت اطلاعات مشغول ساکت کردن مخالفان بودند طبیعی است که با این پیشینه از مملکت داری و برقراری نظم و امنیت تجربه چندانی نداشته باشند. چون نمی شود افراد شرور را گاز گرفت و قندان به سر و صورتشان کوبید. نتیجه این می شود که ضعف دندانهای کند شده و قندانهای شکسته به گردن سیا و موصاد و اینتلیجنس سرویس می افتد.

حال مهم نیست که کجا، چگونه و چه کسی، چه کاری کرده . مهم این است که وقتی در وسط کشور عده ای شرور جاده می بندند و قربانی می کنند و یا برای کودکان کاریکاتوری کشیده  و طنزی نوشته می شود  و عده ای از مسئولین بر خاکستر این آتش می دمند، رد پای سرویس های امنیتی خارجی در آن پیدا می شود.

وقتی که ضعف خود را زیر ردپای دشمن فرضی پنهان می کنند هیچ عجیب نیست که همانند اهالی برره از آن دشمن فرضی شکست خواهند خورد. حالا هم به دنبال فریب خوردگان این دشمن فرضی می گردند که مجازاتشان کنند تا جگرشان حال آید.

وقتی که در برقراری نظم و امنیت ناتوان می شوند باید بگویند که دشمن عامل این ناتوانی که نه عامل این حوادث است و برای سرپوش گذاشتن و پوشاندن این ضعف، آتشی برپا می گردد و آنقدر بر آن میدمند که خودشان را هم بسوزاند بعدش یک کاریکاتوریست را که حداقل در زمان دولت گذشته مطرح شده را قربانی می کنیم بدون اینکه مدیر مسئولی را که مسئول قانونی تمامی مطالب است، چون فقط از خودی هاست را رها گذاشته و خود او نیز مدعی می گردد.

فقط باید امیدوار بود که کار مانا نیستانی به همکاری با دول متخاصم و اشرار مسلح نکشد که اگر چنین شود ...

چهارشنبه سوم خرداد 1385

در مراسمی که با عنوان "دوم خرداد، بدون دولت خاتمی" برگزار شد ماشا الله شمس الواعظین گفت که اشتراک خاتمی و احمدی نژاد در این بود که هیچ کدام نمی دانستند که رئیس جمهور می شوند.

اما بر خلاف گفته شمس که پیروزی احمدی نژاد را اتفاقی می داند ظاهر قضایا چیز دیگری را نشان میدهد و آن این که وقتی که نامزد اصلاح طلبان دکتر معین شد کسی که شناخت چندانی از وی در جامعه نبود. و از سویی دیگر هاشمی رفسنجانی با آن جوی که در جامعه بر علیه او بود. مشخص بود که اصلاح طلبان و گروهی به نام اعتدالیون ( کارگزاران و اعتدال و توسعه) برنده انتخبات نخواهند شد در این بین مانده بود کروبی که تمام تلاشش با شعار ۵۰ هزار تومان خلاصه می شد و قالیباف با پیشینه نظامی و البته سر و وضعی آراسته و شیک. کروبی که تنها در بین گروهی از اقشار ضعیف جامعه نفوذ پیدا می کرد و قالیباف هم یکی نظامی بودنش و دیگری طرفندی که در روزهای پایانی مانده به انتخابات بر ضدش به کار رفت و یکباره حمایت از او به سمت سوق پیدا کرد عملا شانس چندانی برای پیروزی نداشتند. در این بین فقط احمدی نژاد ماند با آن تبلیغات که از دو سال قبل آغاز شده بود و البته حمایت بیت رهبری از او و سازماندهی نیروهای بسیج و سپاه برای جمع آوری رای. پس در واقع شانس او از دیگر رقیبان بیشتر بود و البته برنامه اش دراز مدت تر.   

چهارشنبه سوم خرداد 1385

بعد از اینکه در ایران جمعه کاریکاتوری به چاپ رسید که خشم آذری زبانان را برانگیخت و موجب به وجود آمدن اعتراضاتی ابتدا در تبریز و سپس ارومیه شد دادستان تهران خبر دستگیری کاریکاتوریست را داد و هیات نظارت بر مطبوعات دستور توقیف روزنامه ایران ارگان رسمی دولت را صادر کرد.

با گسترش این اعتراضات مدیر مسئول روزنامه ایران ضمن برکنار نمودن سردبیر و طراح ایران جمعه، 3 بار به صورت رسمی از این اشتباه مطبوعاتی عذرخواهی کرد.همچنین وزیر ارشاد نیز مجبور به عذرخواهی شد. اما در این بین اعلام شد که وزارت اطلاعات پیگیر موضوع تخلف در ایران جمعه شد.

با وارد شدن وزارت اطلاعات به این ماجرا این پرونده مطبوعاتی وارد فاز جدیدی شد و احتمالا نتایج جالبی از جمله دست داشتن عوامل بیگانه برای ایجاد اختلافات قومی و یا دست داشتن افراد مخالف دولت برای آسیب زدن به بدنه دولت و بی اعتبار کردن آن در پی خواهد داشت. شاید بشود با این کار گناه را بر گردن دیگری انداخت.

چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385

در روز 19 اردیبهشت ماه 1385 مصاحبه ای در روزنامه اینترنتی "روز" منتشر شد که شخص مصاحبه شونده عبدالمالک ریگی، به قو ل روز "آفريننده حادثه تاسوکي" و به قول خودش "مسئول و خادم حرکت جندالله" بود.

داستان از اینجا شروع شد که چندی پیش عده ای در سیستان و بلوچستان شب هنگام راه را بر ماشین های عبوری بسته و بعد از کشتن چندین نفر تعدادی دیگر را با خود به عنوان گروگان بردند. بعد از این حادثه گروهی که خود را جندالله می نامید مسئولیت این کار را بر عهده گرفت.

در مصاحبه روز با ریگی مصاحبه کننده چنان از این افراد سخن به میان می آورد و در مورد آنان و حرکتشان چنان ستایششان می کند که گویی این افراد نه تروریست هستند و نه آدمکش. چنان در مورد خصائل اخلاقی ریگی صحبت می کند که گویی بزرگ مردیست و باید الگو قرار گیرد رفتارش را همگان سر لوحه کار خود قرار دهند. جالب اینجاست افرادی چنین مشتاقانه رفتار تروریستی عده ای آدمکش را ترویج و تبلیغ می کنند و بر آن ارج می نهند که رفتار مشابه گروه تروریستی القاعده و گروهایی در عراق که مدام اقدام به گروگان گیری و کشتن گروگانهای البته اهل ینگه دنیا و اروپا می کنند را نشانه عقب ماندگی و خوی وحشی گری آنان می دانند و بدتر از آن ملت فلسطین که فقط دفاع از خویش در مقابل تجاوز گر می کنند را تروریست می نامند. سوال اینجاست که چه فرقی بین جندالله و القاعده و چه فرقی بین ریگی و بن لادن است. و اینکه آیا ریگی شاگرد مکتب بن لادن و القاعده نیست. و آیا اینکه ضدیت با رژیم دلیل خوبی برای تطهیر اینگونه آدمکشی هاست.

دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385

در هفته گذشته پس از اینکه آمریکا اعلام کرد که یک ناو هواپیما بر با 7500 تفنگدار عازم خلیج فارس شده، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در مصاحبه پیش بینی کرد که به زودی ایران و آمریکا دست به یقه خواهند شد.

البته گمانه زنی ها در مورد حمله نظامی آمریکا به ایران مدتی است که نقل مجلس بسیاری شده و افراد زیادی در سرتاسر دنیا احتمال این اقدام را زیاد می دانند ولی هیچگاه نشده بود که یکی از مسئولین با سابقه نظام به طور علنی بیان دارد که در آینده ای نزدیک ایران در شرایط جنگ قرار می گیرد. این اقدام هنگامی عجیب می نماید که تا کنون سیاست مسئولین عدم وارد آوردن تنش در جامعه با اعمال سانسور اخبار بوده و همین امر این اقدام را شک برانگیز می کند.

این اقدام تا امروز که اعلام شد رییس جمهوری نامه ای محرمانه به جرج بوش رییس جمهوری آمریکا نوشته است چندان قابل توجیه نبود. اما با این اقدام احمدی نژاد می توان رد پایی از با برنامه بودن سخنان رضایی یافت. به خصوص وقتی اتفاقاتی را که از ابتدای سال تا کنون رخ داده (رزمایش پیامبر اعظم (ص) و سخنان بی سابقه و تهدید آمیز رهبری علیه آمریکا) را کنار هم قرار می دهیم بیشتر این ظن شدت میابد که تمامی این اقدامات یک برنامه مشخص را طی می کنند. از طرفی اعلام آمادگی و عدم وحشت از جنگ و از طرفی دیگر پیش گرفتن مسیر دیپلماسی و گفتگوهایی محرمانه حتی با آمریکا.  

سه شنبه پانزدهم فروردین 1385

بعد از اینکه ضعف تیم مذاکره کننده پرونده هسته ای منجر به فرستاده شدن پرونده به شورای امنیت سازمان ملل شد تلاشهای بسیاری در میان دولتمردان انجام شد تا این اتفاق به صورت وارونه جلوه داده شود و خود و دیگران را به این دل خوش کردند که قطعنامه ای بر ضد ایران صادر نشده و با موفقیت کامل پرونده به شورای امنیت ارسال شد. در این زمان تهدیدهای جهانی بر ضد ایران در جهان افزایش یافت و خطر تحریم های سیاسی و اقتصادی به همراه تهدید نظامی و تسلیحاتی بیش از پیش احساس شد. 

پس از گذشت چند روز از آغاز سال جدید رزمایشی در منطقه جنوب کشور در آبهای خلیج فارس با نام پیامبر اعظم (ص) آغاز شد. و در این رزمایش که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آن را انجام میدهد به آزمایش یا به قولی بهتر به نمایش تسلیحات ساخته شده توسط سازمان صنایع دفاع پرداخت و تبلیغات گسترده ای روی آن انجام داد. این نمایش تسلیحاتی واکنش هایی در سطح جهان برانگیخت که احتمالا هدف این رزمایش هم همین بود و دولت برای از بین بردن این تهدید ها دست به انجام چنین رزمایشی زد. اما گرچه ممکن است در این برهه از زمان این رزمایش تهدید های نظامی و تسلیحاتی را کمتر کند اما با روندی که در پیش هست مسئله هسته ای پیچیده تر از قبل و تحریم های سیاسی و اقتصادی به صورت جدی تری احساس میشود. حال باید دید این رزمایش چه سود و زیانی در پی دارد و در این برهه از زمان ضرورتی برای چنین نمایش تسلیحاتی وجود داشت یا نه. 

سه شنبه نهم اسفند 1384

امروز در اقدامی احمدی نژاد رئیس جمهوری به اردوی تیم ملی فوتبال رفت و طی دیداری با اردو نشینان با آنان به تمرین فوتبال پرداخت. صرف نظر از تمام ایراداتی که به وی وارد است در این مورد کار او شایسته تحسین است. زیرا در گذشته کلمه جمهوری از رئیس جمهوری حذف شده بود و همیشه رئیس جمهوری در پشت حصاری دست نیافتنی قرار داشت. اما این عمل وی تابوها بسیار غلط شکل گرفته را می تواند بشکند و به جمهوری بودن وی تاکید کند. هر چند که این عمل وی در نظر عده ای از صاحب نظران ممکن است دور از شان یک مقام عالی رتبه باشد اما به نظر بنده اشکالی ندارد اگر یک رئیس جمهوری اینچنین در جامعه حاضر شود و بر فرض با لباسی ورزشی در بین ورزشکاران.

چند روز پیش حرمین شریفین سامرا مرقد امامان هادی و حسن عسکری علیهما السلام در انفجاری تخریب شد و بار دیگر شاهد هتک حرمت مقدسات اسلام و علی الخصوص شیعه بودیم .
باز هم موجي به پا خواست در اعلام انزجار از اين اقدام وحشيانه و نابخردانه. و باز هم نوك پيكان حملات به سوي آمريكا اشغالگر عراق چرخيد. هرچند كه عده اي هنوز عاملين اين اقدام را معدودي از اهل تسنن افراطي كه دشمني ديرينه اي با شيعه دارند مي دانند. و باز هم از سوي مسئولين كشور ما شعار اتحدوا سر داده شد. نفس كار اتحاد امري بسيار پسنديده است و ضروري و در اين روزگاري كه همه سعي در ايجاد تفرقه دارند بسيار حياتي به نظر ميرسد اما آيا تمامي اين افراد اعتقاد به اتحاد دارند؟ اگر پاسخ منفيست كه ديگر جايي براي بحث باقي نيست اما اگر پاسخ مثبت است پس رفتار تفرقه جويانه آنان چه معنايي را به ذهن متبادر مي سازد؟ مگر همين افراد نبودند كه چندي پيش حسنيه دراويش و منزل مسكوني جنب آن را به خاك يكسان كردند؟ مگر اهل تصوف مسلمان شيعه نيستند. چه شد اينجا كه مرام مسلكشان باب طبع ما نبود بايد آثارشان را از روي زمين محو كرد اما آنجا جنايت صورت ميگيرد؟

یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384

چندی پیش دانشگاه آزاد واحد یزد مورد سرقت قرار گرفت و سارقان از مرکز کامپیوتر گروه کامپیوتر تجهیزاتی به ارزش تقریبی ۲۵ میلیون تومان به سرقت بردند.

جالب اینجا بود که در شبی این اتفاق رخداد که بسیج دانشجویی مراسمی در دانشگاه برگزار میکرد و امنیت و انتظامات دانشگاه علاوه بر حراست به عهده بسیج نیز بود.

حدود یکماه بعد از این سرقت، روزی از اعضاء انتظامات دانشگاه به درب منزل یحیی مسعودی نژاد از فعالین سرشناس سیاسی و عضو شورای هماهنگی نیروهای اصلاح طلب دانشگاه آزاد اسلامی واحد یزد رفته و از وی می خواهند که به همراه آنان به دانشگاه بیاید و وی همان روز به حراست مراجعه می کند که در آنجا به وی اعلام می کنند که در ارتباط با سرقت به وی مظنون هستند و باید در اداره آگاهی حاضر شود. وی با اعلام این مسئله که هنگامی به آگاهی می رود که احضاریه ای برای او ارسال شده باشد دانشگاه را ترک میکند. اما غروب همان روز مجددا دو نفر از انتظامات به محل سکونت وی مراجعه می کنند که با اعتراض دوستان وی کار به کلانتری و شکایت از دانشگاه می کشد.

بعد از این ماجرا شورای هماهنگی دست به انتشار بیانیه ای می زند که بوسیله آن اعتراض خود را مبنی بر پرونده سازی برای فعالین دانشجویی اعلام میکند. این اقدام با واکنش سریع دانشگاه مواجه می شود و اعضای شورا به کمیته انضباطی احضار می شوند.

در این بین بعد از ارسال احضاریه برای یحیی مسعودی نژاد، وی به دادسرا مراجعه و بعد از تحقیقات مشخص می شود که وی دخالتی در این سرقت نداشته است. اما از گوشه و کنار و افراد به اصطلاح آگاه به گوش رسید که دانشگاه شاکی مسعودی نژاد بوده و با تلاش افرادی روندی که به طور معمول ۳-۲ ماه به طول می انجامد ظرف مدت دو تا سه روز انجام می گیرد و برای وی پرونده ای تهیه می شود و به دادسرا ارسال می شود. و مشخص می شود اراده ای جهت محکوم کردن مسعودی نژاد در کار است هرچند که بعدا وی از این اتهام مبرا شناخته شد.

تمامی اینها مقدمه ای بود بر اینکه جدیدا اخباری شنیده می شود که حکایت از آن دارد کمیته انضباطی دانشگاه در صدد صدور احکامی برای اعضای شورای هماهنگی است که طبق آن اعضای این شورا به دو ترم تعلیق از تحصیل محکوم می شوند. آن هم به چه جرمی دفاع از مظلوم و ایستادگی در برابر ظالمان و کسانی که به شیوه های غیر قانونی، شرعی، انسانی و اخلاقی سعی در محکوم کردن فعالین دانشجویی و سیاسی دارند. نکته جالب قضیه اینجاست که این اتفاق در زمانی می افتد که اول در ماه محرم هستیم و زمانی زیادی از حماسه حسین (ع) نگذشته کسی که درس آزادگی و ایستادگی در برابر ظلم تا سر حد جان را داد و دوم پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و دهه مبارک فجر که باز هم نمادی از مبارزه علی ظلم و استکبار است و البته این خود نیز برگرفته از پیام عاشورایی خون خداست.

این آزمونی دیگر برای جنبش دانشجویی است و امید که باز هم سر از این آزمایش بلند بیرون آورد.